آقا مهدی، همه رزمندگان را به عنوان مجاهدان راه خدا که بصورت داوطلبانه خانه و زندگی و آسایش خود را رها کرده و عازم جبههها شدهاند تا از دین خدا پاسداری نمایند، شایسته احترام زیادی میدانست و از آنها بصورت همه جانبه حمایت میکرد... برای مثال، پس از اتمام مرحله اول عملیات «والفجر چهار» که رزمندگان لشکر عاشورا ارتفاعات «لَری» را فتح کرده بودند، نیروهای رزمندهی برخی از گردانها که بسیار خسته شده بودند تقاضای مرخصی و رفتن به عقب را داشتند. از آنجا که نیروی کافی برای ادامه عملیات در اختیار لشکر عاشورا نبود و ادامه حضور این رزمندگان ضروری مینمود، آقا مهدی این رزمندگان را در مقر مهندسی رزمی لشکر و در یک مراسم صبحگاه جمع نموده و برای آنها از حماسه کربلا و سلحشوری یاران امام حسین (ع) و همچنین از وفاداری و از خود گذشتگی رزمندگانی که در همین چند روز اخیر در جریان عملیات «والفجر چهار» به شهادت رسیده بودند صحبت کرد و رزمندگان موجود را به استمرار حضور در ادامه عملیات تشویق و دعوت کرد. سخنان آقا مهدی چنان تأثیری در بین رزمندگان حاضر در مراسم گذاشت که آنان بیدرنگ فریاد کشیدند: «فرمانده آزاده، آمادهایم آماده» و بلافاصله به سوی آقا مهدی رفته و او را در میان گرفته و به وی اظهار ارادت کردند به گونهای که لباس آقا مهدی پاره شد و ساعتی را که تبرک حضرت امام خمینی (ره) بود و فرمانده وقت سپاه، آقای محسن رضایی، به وی هدیه کرده بود بر زمین افتاد. وقتی آقا مهدی به قرارگاه فرماندهی بازگشت متوجه شد که ساعت وی بر اثر ازدحام بسیجیان برای ابراز احساسات به وی، بین آنها افتاده است. وقتی که به بسیجیان حاضر در میدان گفته شد که ساعت را برگردانند، آنها دوباره از آقا مهدی خواستند تا به میانشان بازگردد تا هم ساعتش را بگیرد و هم رزمندگان دوباره با او دیداری تازه کنند و احساس خوبشان را نسبت به وی نشان دهند.
آقای «سید حجت کبیری» یکی از مسئولین لشکر عاشورا میگوید: من بارها در جلسات شورای لشکر شاهد بودم که آقا مهدی در تکریم بسیجیان و بزرگ شمردن آنان، به فرماندهان گردانها و واحدهای لشکر میگفت: «ما مسئولین، همگی نوکر بسیجیها هستیم. باید نوکریمان را در عمل نشان دهیم نه در شعار» و بعد توضیح میداد: «نوکر چکار میکند؟ اول جای اربابش را درست میکند تا او را راحت بخواباند، بعد خودش بخوابد. اول غذای اربابش را میدهد، سپس خودش غذا میخورد. نوکر باید بیشتر از آقایش و اربابش تلاش بکند و کمتر از اربابش به مرخصی برود. من در عمل شاهد اقدام شما در رفتار با بسیجیان خواهم بود و قصور از هیچکس قابل قبول نیست.» آقا مهدی سپس بعد از گذشت دو سه روز از این جلسه، همه رزمندگان لشکر را دور هم جمع میکرد و در حضور همه فرماندهان گردانها و مسئولین واحدهای لشکر برای آنها صحبت میکرد و خطاب به بسیجیان میگفت: «این فرماندهانی را که میبینید در حقیقت نوکر شما بسیجیان هستند و من نیز نوکریام نسبت به شما، از اینها بیشتر است. او توضیح میداد این فرماندهان باید بیشتر از شما کار و تلاش بکنند، کمتر از شما به مرخصی بروند، بعد از شما غذا بخورند و استراحت کنند، من، شما بسیجیان را از طرف خودم بازرس و ناظر بر رفتار و اعمال این فرماندهان قرار میدهم. شما باید به من بگویید که آیا اینها در عمل چنین رفتاری دارند یا نه؟» خواهر شهید باکری میگوید: «مهدی و حمید همیشه میگفتند به قدری بزرگوارهای بسیجی در جبههها هستند که ما از آنها شرمندهایم. چرا از آن بزرگوارها یادی نمیشود؟ چرا از حال خانواده آن بزرگواران نمیپرسند...؟»
(منبع: مهدی باکری در اندیشه و عمل، حسین علایی، چاپ اول، ص ۸۲ - ۷۸)