ashura

وقتی به دستور یزید، سر پدر را برای رقیه علیهاالسلام آوردند، رقیه سر را در بغل گرفت و عقده های دل را باز کرد و هر چه می خواست با سر بابا گفت. آن شب رقیه علیهاالسلام ، گم شده خود را یافته بود، اما بی نوازش و آغوش گرم. پس لب هایش را بر لب های بابا گذاشت و آن قدر گریست تا جان به جان آفرین تسلیم کرد. پشت خمیده زینب علیهاالسلام شکست، رو به سر برادر فرمود: آغوش بگشا که امانتت را باز گرداندم. دیگر کسی ناله های شبانه رقیه علیهاالسلام را در فراق پدر نشنید.

گل آمد و ویرانه ی ما گلشن از اوست

ماه آمد و کاشانه ی ما روشن از اوست

من با پدرم قول و قراری دارم

جان باختن از من است و دل بردن از اوست

روضه ( کربلایی محمود خزلی)            hossein

روضه ( حاج حمید توفیقی)               hossein

زمینه ( کربلایی محمود خزلی)            hossein

واحد ( کربلایی محمود خزلی)             hossein

واحد ( حاج حمید توفیقی)                hossein

شور ( کربلایی محمود خزلی)             hossein

شور  (کربلایی محمود خزلی)             hossein

روضه پایانی ( کربلایی محمود خزلی)      hossein